
۴. شروین دوباره به من نگاه کرد و لیوان و قرص ها رو برداشت و پشتش رو به بقیه کرد. فهمیدم که اونا داشتن به ما نگاه می کردن لیوان رو گرفت سمتم و گفت: بگیرش!سریع لیوان رو گرفتم . شروین آروم حرف می زد.یه قرص در آورد و گذاشتش تو جیب شلوارش. لیوان آب رو از ...
ادامه مطلب
پست دوم و سوم با تاخیر توی این وبلاگ گذاشته شد ولی سعی میکنم از این به بعد روند رو منظم تر پیش ببرم. داستان در ادامه مطلب. منتظر نظرات شما هستم....
ادامه مطلب
داستان در ادامه مطلب. منتظر نظرات شما هستم....
ادامه مطلب
از این به بعد روز های فرد هفته پست گذاشته میشه. چون هنوز نصف داستان هم تایپ نشده! در رابطه با اسم داستان هم طبق نظر سنجی اون یکی وبلاگ فعلا "مسابقه انفرادی" رای بیشتری داره و به نظر خودم هم اسم خوبیه برای موضوع داستان. داستان در ادامه مطلب. نظر فراموش نشه....
ادامه مطلب
داستان در ادامه مطلب.... نظر فراموش نشه......
ادامه مطلب
داستان در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
امروز اولین قسمت رو گذاشتم، ولی معلوم نیست که قسمت بعدی کی گذاشته میشه! چون درس ها خیلی خیلی سخت و سنگین شده و امتحان گرفتن ها هم شروع شده! معلم ها هم عشق سختگیری! اصلا میخوان ذره ذره آب بشیم ما! به لطف دوستان پاچه خوار هم که روزی سه تا امتحان رو که داریم! حالا بیشتر شد هم جای تعجب نداره! جالب اینجاست که روز امتحان خود این عزیزان میگن معلما چقدر نامردن! بگذریم! منتظر نظرات شما هستم....
ادامه مطلب