پست چهارم
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:23
۴. شروین دوباره به من نگاه کرد و لیوان و قرص ها رو برداشت و پشتش رو به بقیه کرد. فهمیدم که اونا داشتن به ما نگاه می کردن لیوان رو گرفت سمتم و گفت: بگیرش!سریع لیوان رو گرفتم . شروین آروم حرف می زد.یه قرص در آورد و گذاشتش تو جیب شلوارش. لیوان آب رو از
پست دوم
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 20:14
پست دوم و سوم با تاخیر توی این وبلاگ گذاشته شد ولی سعی میکنم از این به بعد روند رو منظم تر پیش ببرم. داستان در ادامه مطلب. منتظر نظرات شما هستم.
پست سوم
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:52
داستان در ادامه مطلب. منتظر نظرات شما هستم.
پست چهارم
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:51
از این به بعد روز های فرد هفته پست گذاشته میشه. چون هنوز نصف داستان هم تایپ نشده! در رابطه با اسم داستان هم طبق نظر سنجی اون یکی وبلاگ فعلا "مسابقه انفرادی" رای بیشتری داره و به نظر خودم هم اسم خوبیه برای موضوع داستان. داستان در ادامه مطلب. نظر فراموش نشه.
پست پنجم
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:51
داستان در ادامه مطلب.... نظر فراموش نشه...
پست ششم
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 17:50
داستان در ادامه مطلب
پست اول
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 3:58
امروز اولین قسمت رو گذاشتم، ولی معلوم نیست که قسمت بعدی کی گذاشته میشه! چون درس ها خیلی خیلی سخت و سنگین شده و امتحان گرفتن ها هم شروع شده! معلم ها هم عشق سختگیری! اصلا میخوان ذره ذره آب بشیم ما! به لطف دوستان پاچه خوار هم که روزی سه تا امتحان رو که داریم! حالا بیشتر شد هم جای تعجب نداره! جالب اینجا...
نظر سنجی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:35
سلام. من نویسنده هستم. یعنی جدیدا نویسنده شدم. نمیدونم! بگذریم! جدیدا یه ایده تو ذهنم به وجود اومده که دارم مینویسمش! دوست دارم ببینم که ذهنیت های من چقدر طرفدار پیدا میکنند. به خاطر همین هم این وبلاگ رو ساختم تا برای اولین باراینجا ذهنیتم رو پیاده کنم. لطفا نظرات خودتون رو بهم بگید!